خيمه ها مي سوزد و شمع شب تارم شده در شب بيماريم آتش پرستارم شده
ما که خود از سوز دل آتش به جان افتاده ايم از چه ديگر شعله ها يار دل زارم شده
پيش از اين سقاي ما بودي علمدار حسين امشب اما جاي او آتش علمدارم شده
اي فلک جان مرا هر چند مي خواهي بسوز مدتي هست از قضا دل سوختن کارم شده
جز غم امشب پيش ما يار وفاداري نماند در شب تنهائيم تنها همين يارم شده
من که شب راتاسحربيخواب وسوزانم چوشمع از چه ديگر شعله ها شمع شب تارم شده
بس که اشک آيدبه چشمم خواب شب راراه نيست دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟
جز دو چشمم هيچکس آبي بر اين آتش نريخت مردم چشمان من تنها وفادارم شده
گر گلستان شد به ابراهيم آتش ها ولي سوخت گلزار من و آتش پديدارم شده
شعله هاي کربلا آتش به جانم زد حسان آتشين از اين جهت ابيات اشعارم شده
«حسان»
روزی که گل آدمو حوا بسرشتند................برنام حسین ابن علی گریه نوشتند
فرمود نبی در صفت گریه کنانش................البته که این طایفه از اهل بهشتند![]()