تبليغاتX
gharoghaT
gharoghaT
ضد حال اساسي
سلام....

اين روزا خيلي حالم گرفتس..حوصله ي هيچكس رو هم ندارم.با همه دعوام ميشه.هيچكسو هم نمي تونم تحمل كنم.اصلا حس تابستونم نيست.همش ضد حاله..

الانم خوابم نمي اومد گفتم بيام يكم آپ كنم تا شايد بهتر شم.ولي خودم ميدونم فايده نداره!!

تااااااازه دعوام شده با بابام اساسي..اين خواهر بزرگترا هم كه هميشه كاسه ي داغ تر از آشن.از مامان باباي آدم بدترن.البته من خودمم خواهر بزرگترمااا..به اين گلي!كاش همه خواهر بزرگا مثه من بودنفردا كلاس فيزيك دارم.تست هاي رو كه گفته بود حل كردم بعدشم كلاس زبان...تكليفاي اونم نوشتم.

اين روزا همش با بي انگيزگي روبرو شدم.فيلمارو هم ديگه بيخيال شدم.نگاه نميكنم...

كاشكي يه تغيير خفن اتفاق بيوفته يكم بيام رو فرم.رو حالت عادي!

به هر حال اگه شما ام حالتون گرفتس مي تونيد تو نظرات با من هم دردي كنيد اگه ام كه گرفته نيست كه خوش به حالتون

                            فعلا ميرم بخوابم.منتظر آپ بعديم باشيد..

                                                               دوستون دارم...باي


لينك | نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 1:43 توسط pat|
بعداز كلي 2...بازم سلام...
سلام به همه ي دوستان عزيز.خوبين؟چمول ممولين؟

من كه خوبم..خدارو شكر.امتاحانارو هم كه خوب دادم.اما اين فقط ۵۰٪ قضيه است..انشالا خوبم تصحيح كنن..البته اين يه مورد مهم تره

راستي تا يادم نرفته من ديروز نتونستم به خط خطي جون تولدشو تبريك بگم..ولي به جون  خودم يادم بود.حالا همين جا بهش ميگم

                     تولدت مبارك

 

تو اين يه مدت اصلا نتونستم آپ كنم.انشالا جبران ميكنم.

تابستونم شده...منم يادم مياد به آهنگ معروف و زيبايي  

تابستونه ...فصل شادي و خنده ... بچه ها توي كوچه گرم بازي مثل چندتا پرنده...فصل .......

الانا ديگه بايد يكم به علافي بگذرونيم تا ۱تير كه كلاساي تابستوني شروع شه.

منم دارم يكم زبان انگليش مي خونم در كناره علافي كه خيلي ام بيخود نگذره..البته بيشترشو خوابم

وقتي ام كه مي خوابم ديگه هيچي...همرو آب ميبره منو خوابراستي راستي بچه ي عمم به دنيا اومد.پسرهموندم آرزو به دل يه ني ني دختر تو خانواده ي ما به دنيا بيادمن ني ني دختر مي خوااااااااااااااااااااااااااااااام

راستي شما ميخواين به كي راي بدين؟؟تو نظرات واسم بذاريد.منتظرم!

فعلا بايد برم..آخه مامي بابيم از اصفهان اومدن .يكم برم پيششون كه نگن چه دخترومون بي معرفته

 

نيستم به خدااااا....

 


لينك | نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 20:11 توسط pat|
بعد از كلي..سلام..
سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!
راستی خبرت بدهم
خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار ... هی بخند!
بی‌پرده بگويمت
چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه
يک فوج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
يادت می‌آيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت می‌نويسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

لينك | نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 18:30 توسط pat|
« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !...

 

چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم . »

 

 

(دکتر شريعتي )



لينك | نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 16:8 توسط pat|
سلام سلام سلام...

خوبید؟من که توپ توپم..این ۲روز همایش فیزیک خیلی توپ بود.دیروز تئوری و عملی امروزم رصد داریم.منم العان تازه از مدرسه اومدم خسته و کوفته دارم میمیرم

کتاب زیستمم گم کردم...

فردا ام که ۲۲بهمن ۲۲بهمن روز آزادی ما روز فرار دشمن .. ۲۲بهمن ۲۲بهمن..(بقیش یادم نیست.تا همین جاشو حالا حال کنید تا بعدا)

ولی باید بشینم درس بخونم.

راستی ... راستی...

دیروز تو همایش فیزیک همه دور غرفه ها بودن و داشتن استفاده های علمی می بردن!!بعدش یه دختر پسره اومده بودن رو نیمکتای مدرسمون نشسته بودن واسه هم دلستر باز میکردن!همه تو کف بودیم که یه دفعه.........

ناظممون اومد پرتشون کرد از مدرسه بیرون..پسره اصلا افتضاااااااااااااااح...

خلاصه هرجوری بود تموم شد.خیلی ام خوب بود...انشالا بازم از این همایشا برگزار شه!

حالا من فعلا میرم تا بعد از رصد امروز دوباره میام براتون خبر میارم..

                                             گلای عزیزم..کوچولو های مهربون..خاله دیگه داره میره..

                                                                                           فعلا..بای


لينك | نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 15:31 توسط pat|

سلام وعلیک و ازاین صحبتا!

این روزا اتفاق خاص و هیجان انگیزی نمی افته!

نمی دونم چرا ولی خب فعلآ اینجوریه.

وقتیم که اتفاق هیجان انگیز نیفته من بی حال میشم و حس هیچ کاری رو ندارم.

یکم دچار روز مرگی شدم و خسته!

کلی کار دارم که انجام ندادم!

و مطمئنم که به زودی حالم اساسی گرفته میشه!

امروز یه چیزی فهمیدم.....نمیشه گفت چی فقط بدونین که من یه چیزی فهمیدم

كارنامه هامونم دادن..حالم اساسي گرفته شده..!

ولي كلا امروز خوشحالم آخه يه اتفاقي افتاد كه بازم نمي تونم بگم چي..فقط بدونيد يه اتفاقي افتاده كه خوشحال كننده است..

پرسپوليسم اين روزا همش مي بازه..حالمونو گرفته!حالا ديروز مثل اينكه تونستن به زور ببرن.اونم يه تيم ته جدولي رو...دوست داشتم امسال برم پيششون ولي خوب كه بازي نمي كنن آدم رغبت پيدا نميكنه

امروز باشگاه داشتم كه اونم نرفتم..آخه خواب موندم.خير سرم ۲اسفند آزمون دارم و هيچي از ضربه پاها حاليم نيست..كپسول اعتماد به نفسم من..

                                                               

                            فعلا برم من ديگه...مراقب خودتون باشيد

 


لينك | نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 18:52 توسط pat|
شام غريبان..
از کودکي علاقه خاصي به اين شعر حسان داشتم که در وصف شام غريبان سروده است. فکر ميکنم بهترين مطلبي است که ميتوانم امشب به وبلاگم اضافه کنم.



خيمه ها مي سوزد و شمع شب تارم شده       در شب بيماريم آتش پرستارم شده


ما که خود از سوز دل آتش به جان افتاده ايم       از چه ديگر شعله ها يار دل زارم شده


پيش از اين سقاي ما بودي علمدار حسين         امشب اما جاي او آتش علمدارم شده


اي فلک جان مرا هر چند مي خواهي بسوز        مدتي هست از قضا دل سوختن کارم شده


جز غم امشب پيش ما يار وفاداري نماند        در شب تنهائيم تنها همين يارم شده


من که شب راتاسحربيخواب وسوزانم چوشمع         از چه ديگر شعله ها شمع شب تارم شده


بس که اشک آيدبه چشمم خواب شب راراه نيست          دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟


جز دو چشمم هيچکس آبي بر اين آتش نريخت        مردم چشمان من تنها وفادارم شده


گر گلستان شد به ابراهيم آتش ها ولي        سوخت گلزار من و آتش پديدارم شده


شعله هاي کربلا آتش به جانم زد حسان       آتشين از اين جهت ابيات اشعارم شده


«حسان»

روزی که گل آدمو حوا بسرشتند................برنام حسین ابن علی گریه نوشتند

فرمود نبی در صفت گریه کنانش................البته که این طایفه از اهل بهشتند


لينك | نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 22:5 توسط pat|
عاشورا ی حسینی تسلیت ...
ندا آمد حسین دریای خونین هست در راهت
بگفتا من از این دنیا خیال معبری دارم
ندا آمد که دشت کربلا دشت خطرناکیست
بگفتا قاسم و عباس و عون و جعفری دارم
ندا آمد به قربانگاه قربانی شود لازم
بگفتا بهر قربانی علی اکبری دارم
ندا آمد غل و زنجیر از بهر که می باشد
بگفتا در اسارت عابد غم پروری دارم
ندا آمد که راه شام پر از خار می باشد
بگفتا بهر آن ره چون سکینه دختری دارم
ندا آمد تنی پامال سم اسب میگردد
بگفتا بهر سم اسب یارب من تنی دارم
ندا آمد زنانی چند میگردند اسیر دون
بگفتا در اسیری همچو زینب خواهری دارم
ندا آمد که چوب خیزران در شام میباشد
بگفتا بهر آن هم من لبان اطهری دارم
__________________
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
          

لينك | نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 23:14 توسط pat|
نامه ي افشين امپراطور به هواداران پرسپوليس...
افشين قطبي سرمربي مستعفي تيم فوتبال پرسپوليس در نامه اي خطاب به مردم ايران و هواداران اين تيم دلايل کناره گيري خود را تشريح کرد.
در متن نامه افشين قطبي آمده است:
مردم غيور و ارجمند ايران
هواداران دوست داشتني پرسپوليس
با سلام، استحضار دارند اينجانب سيد افشين قطبي با عشق خدمت و با قلبي مملو از علاقه به هواداران و طرفداران تيم فوتبال پرسپوليس علي رغم گرفتاري هاي بسيار به دعوت مسوولين باشگاه پرسپوليس آري گفته و مجددا با اميد استفاده از همکاري صميمانه کادر فني جديد و در خدمت داشتن ستارگان فوتبال ايران، فعاليت خود را شروع کردم.
اکنون با توجه به حوادث حاشيه اي تيم که برخي از افراد در خارج از باشگاه ايجاد کرده که بيشتر به دسيسه براي جلوگيري از موفقيت اين تيم شکل مي گيرد نتايج در خور و شايسته مجموعه تيم فوتبال پرسپوليس اعم از مديريت، کادر فني و بازيکنان حاصل نشده و اين تنها به بهانه حضور بنده در اين تيم است. از آنجايي که با تمامي قلبم پرسپوليس و هواداران آن را دوست مي دارم، خنجر جدايي را در قلب خود فرو کرده واز کنار تيم دور مي شوم، شايد با اين اقدام دشمنان ما، خوشنود شوند و دست از سر اين تيم بردارند. اگر با جدايي من از پرسپوليس اين تيم راه قهرماني و موفقيت را طي مي کند اين افشين قطبي است که عشق و علاقه خود را فداي موفقيت پرسپوليس مي کند.
اشک هاي جدايي از تيم پرسپوليس و هواداران را در خود نگه داشته تا در روز قهرماني پرسپوليس چه در ليگ برتر و چه در جام باشگاه هاي آسيا، آنها را در لحظات شادي از چشمم جاري کنم.
در خاتمه لازم مي دانم از تمام سعي و تلاش بي شائبه اعضا» هيات مديره باشگاه که در مدت فعاليت اينجانب در جهت ايجاد امکانات براي به ثمر رساندن تلاش بنده، کادر فني و بازيکنان از هيچ گونه مساعدتي دريغ نکردند سپاسگذاري کنم. اميدوارم هواداران عزيز قدر زحمات آنان را گرامي بدارند. آنها همگي دل شير دارند.

                                  ترو خدا براي موفقيت امپراطور دعا كنيد...


لينك | نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 14:1 توسط pat|
كفرنامه...!!!

خدايا کفر نمي‌گويم،
پريشانم،

چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!
مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.

 

خداوندا!
اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي ‌تکه ناني

‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌
و شب آهسته و خسته
تهي‌ دست و زبان بسته
به سوي ‌خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!

 

خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان

تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي
لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري
و قدري آن طرف‌تر

عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌
و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!

 

خداوندا!
اگر روزي‌ بشر گردي‌
ز حال بندگانت با خبر گردي‌
پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.

خداوندا تو مسئولي.

 

خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

                                                                                    دکتر علی شریعتی


لينك | نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 14:18 توسط pat|
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Babak B.O

جديدترين كدهای جاوا

</